We need lists on Noster. So We put our flowings in different lists and ,when we select a list we just see the notes from that list only.
It would be amazing for language dependent content browsing
#feature_request
بازم در اشتباهی
نوستر عجلهای
یه کم بیشتر قربانی رو سرزنش کن.
میخوای به نظر من بگو:
چرا خودکشی نمیکنید؟ شمای آینده هر گز خود امروزتون رو نخواهد بخشید
Einmal gab es ein kleines Baby, das gerade erst auf die Welt gekommen war. Dieses Baby war voller Neugier und Entdeckungslust. Es sah die Welt mit großen Augen und erkundete alles um sich herum. Seine Eltern liebten es und kümmerten sich liebevoll um es. Der Vater hielt das Baby in seinen Armen und erzählte ihm von den wunderbaren Dingen, die es im Leben erwarten würden.
Als das Baby älter wurde, verwandelte es sich in ein fröhliches und verspieltes Kind. Es begann zu laufen und zu sprechen und entdeckte die Freude am Spielen. Der Vater beobachtete das Kind mit Stolz und erzählte ihm von den Abenteuern, die es als Kind erleben würde.
Die Jahre vergingen, und das Kind wurde zu einem Teenager. Es begann, die Welt mit eigenen Augen zu sehen und seine eigene Identität zu finden. Es machte neue Freunde, entwickelte Interessen und Talente. Der Vater saß mit dem Teenager zusammen und erklärte ihm die Bedeutung von Verantwortung und Selbstfindung.
Schließlich wurde der Teenager zum jungen Erwachsenen. Er oder sie hatte Träume und Ziele für die Zukunft. Der Vater sprach mit dem jungen Erwachsenen über die Bedeutung von Bildung, Karriere und Beziehungen. Er ermutigte ihn oder sie, hart zu arbeiten und an sich selbst zu glauben.
Mit der Zeit wurde aus dem jungen Erwachsenen ein erfahrener Erwachsener. Das Leben brachte Höhen und Tiefen mit sich, aber der Vater war immer an seiner Seite. Sie sprachen über Familie, Liebe, Verlust und die Bedeutung des Glücks. Der Vater erzählte Geschichten aus seiner eigenen Vergangenheit und teilte Weisheit und Rat mit dem Erwachsenen.
Schließlich wurde der Erwachsene zu einem weisen und gealterten Mann. Er hatte viel erlebt und viele Geschichten zu erzählen. Der Vater setzte sich neben den alten Mann und lauschte seinen Erzählungen. Sie erinnerten sich gemeinsam an die Höhepunkte des Lebens und an die Lektionen, die sie gelernt hatten.
Und so ging die Geschichte des Lebens weiter, von einem neugierigen Baby zu einem verspielten Kind, von einem Teenager auf der Suche nach sich selbst zu einem jungen Erwachsenen mit Träumen und Zielen, und schließlich zu einem weisen und gealterten Mann mit einer Fülle von Erfahrungen. Der Vater war immer da, um das Kind auf diesem Weg zu begleiten und ihm die Schönheit des Lebens zu zeigen.
-Chatgpt
پسر آدم لال میشه از گشاده دستی این معلما.
این ها رو انداخته بودن زندان و اینا الان تروما دارن

ر رو با تماس تصویری به پدربزرگم نشون دادم
فرمودند
«
یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن، نزد جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابلیس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد»
ویزا متریک خیلی اذیت میکنه ولی بچه های ایرانی ساکن آلمان حسابی سنگ تموم گذاشتن و با کشیک دادن ۲۴ ساعته خیلی از ادمای عادی رو از دهن کفتار ها بیرون کشیدن.
دمشون گرم
So that finalizes it. Going to use only noster on Android for writing notes.
Also did not show Astral s activity on relay
So it works using amethyst

Trying to go #nostr_only on phone.
عامل اصلی تولد سرمایهداری
شاهین کارخانه (https://t.me/UTfinance/1724)
بسیاری از نظریهپردازان به اعمال اقتدار دولت برای توسعه اقتصادی اعتقاد دارند. حتی برخی از (https://t.me/ghaninejad_mousa/) طرفداران بازار آزاد نیز معتقدند تضمین جریان کارآمد و آزاد کالا مستلزم مداخله و اقتدار دولت است. با این حال شواهد تاریخی نشان میدهد که تمرکز قدرت و وحدت سیاسی در درازمدت عامل رشد اقتصادی یا نوآوری نیست. درواقع تجربه اروپا نشان میدهد که برعکس است
هزار سال پیش، اروپاییان فقیر و چین و جهان اسلام به نسبت ثروتمندتر بودند. سوال اینست که چرا اروپا به ثروتمندترین و پیشرفتهترین تمدن جهان تبدیل شد؟
رالف رایکو (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ralph_Raico) مینویسد: «اگرچه عوامل جغرافیایی نقش داشتند، کلید توسعه غرب این واقعیت بود که جهان مسیحیت لاتین بطور بنیادی غیرمتمرکز بود. در مقابلِ سایر فرهنگها -بویژه چین، هند و جهان اسلام- اروپا دارای سیستمی از قدرتها و حوزههای قضایی تقسیمشده و درنتیجه رقابت بود» هرگز تمدن اروپایی تحت سلطه یک دولت واحد قرار نگرفته آنطور که مثلا در چین اتفاق افتاده. حتی در اوایل دوره مدرن، زمانیکه برخی از حاکمان موفق به تشکیل دولتهای مطلقه شدند، بخشهای زیادی از اروپا -مانند مناطق بسیار پویا در شمال ایتالیا و شهرهای آلمان- بشدت غیرمتمرکز باقی ماندند. طبقات بازرگان، بانکدار و طبقه متوسط شهری -که از اوایل قرون وسطی شکل گرفتند و در ساختن اروپای صنعتی بسیار ضروری بود- بدون دولتهای بزرگ رشد کردند
بااینکه یک کشور بزرگ با مرزهای داخلی کم میتواند به بازارهای بزرگ با هزینههای مبادله کمتر منجر شود، تمرکز قدرت خطرات بزرگی در پی دارد. دولتی که بتواند تجارت را در سراسر یک امپراتوری بزرگ تسهیل کند، دولتی است که میتواند تجارت را از طریق مقررات، مالیات و حتی سلب مالکیت خفه کند. امپراتوریهای وسیع سابق آسیا بر سرکوب تهدیدات علیه قدرت دولتی، متمرکز کردن کنترل سیاسی بازارها و اخاذی از مردم از طریق اعمال جریمهها و مجازاتها تمرکز کردند
اروپا نسبتا آنارشی بود و به مبدأ جهش اقتصادی بزرگی تبدیل شد که اکنون آن را بدیهی میدانیم. البته این «آنارشی» بمعنی هرج و مرج نیست، بمعنی فقدان یک دولت یا اقتدار کنترلکننده واحد و متمرکز است. در دورههای کلیدی توسعه اروپا خبری از حاکمیت متمرکز نبود
ژان باچلر (https://fr.m.wikipedia.org/wiki/Jean_Baechler)، مورخ در کتاب«ریشههای سرمایهداری» نتیجه میگیرد:
«شرط اول برای حداکثر کردن کارآیی اقتصادی، رهایی جامعه مدنی در قبال دولت است. آنارشی سیاسی ریشه و دلیل وجودی گسترش سرمایهداری است»
برای سالها، مورخان اقتصادی تلاش کردهاند تا همبستگی بین این آنارشی سیاسی و موفقیت اقتصادی اروپا را بیابند. بسیاری این ارتباط را غیرقابل انکار میدانند. داگلاس نورث (https://en.m.wikipedia.org/wiki/Douglass_North)، اقتصاددان مینویسد:«شکست محتملترین نامزدها، چین و جهان عرب، جهتگیری ما را نشان میدهد. کنترل سیاسی متمرکز گزینههایی را که در زمینه عدم اطمینان درباره پیامدهای بلندمدت تصمیمهای سیاسی و اقتصادی دنبال میشوند، محدود میکند. دقیقا فقدان نظم سیاسی و اقتصادی در مقیاس بزرگ بود که محیط ضروری برای رشد اقتصادی و در نهایت آزادیهای انسانی را ایجاد کرد. در محیط رقابتی غیرمتمرکز، بسیاری از گزینههای جایگزین دنبال شدند. برخی مانند هلند و انگلیس کار کردند. برخی مثل اسپانیا و پرتغال شکست خوردند و برخی مانند فرانسه در بین این دو قرار گرفتند»
تحت یک سیستم غیرمتمرکز -به تعبیر نورث- جایگزینهای بیشتری وجود دارد برای کسانی که به دنبال اجتناب از رفتار غارتگرانه مالیاتی دولت هستند. دیوید لندز (https://en.m.wikipedia.org/wiki/David_Landes)، مورخ بر اهمیت قدرتهای متعدد و رقیب در اروپا برای فراهم کردن زمینهها تاکید کرد:«مطمئنا، پادشاهان میتوانستند تاجران را از بین ببرند؛ اما قدرت حکومتها بدلیل الزامات کشورها و رقابت بینالمللی محدود شده بود. سرمایهداران میتوانستند ثروت و سرمایهشان را به جای دیگری ببرند»
تمرکززدایی به روابط بینالمللی کشورهای مستقل محدود نمیشد. به لطف کشمکش طولانیمدت بین دولت و کلیسا و بین پادشاهان و اشراف، تمرکززدایی حتی در سیاست داخلی رایج بود. رایکو مینویسد: «تمرکززدایی از قدرت همچنین در ترتیبات داخلی کشورهای مختلف اروپایی نمایان شد. فئودالیسم و وجود طبقه اشراف بعقیده تعدادی از اندیشمندان نقش اساسی را ایفا کرده است که از طریق مبارزه برای قدرت در قلمروها، نهادهای نمایندگی و شاهزادگان بوجود آمدند. در انگلستان آنها اغلب دستان خود را با منشور حقوق (مگناکارتا) بسته میدیدند که مجبور میشدند به رعایای خود حقوقی اعطا کنند. در نهایت، حتی در داخل ایالات نسبتا کوچک اروپا، قدرت در میان املاک، راستهها، شهرکهای اجارهای، جوامع مذهبی، نظامیان، دانشگاهها و غیره پراکنده شد که هر کدام آزادیهای تضمینشده خود را داشتند»
در درازمدت این سیستم آنارشی بود که توانایی حاکمان محلی را برای مالیات و اخاذی از طبقات بازرگان و طبقات متوسط که جزء کلیدی ثروت اقتصادی رو به رشد اروپا بودند، محدود کرد
What do we want? Freedom
When do we want it? All the time
