nostr:note18z756rvn0y2aqhwzgufwrp50kf2et9gavsckk6pa0a3df3zh6qgsy8w2kl

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

داغ‌های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خردهٔ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

.

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت

.

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه‌دار از دست رفت

.

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

.

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

Reply to this note

Please Login to reply.

Discussion

No replies yet.