عقل آنتیفمینیست اینجوریه که فکر میکنه تو چون فمینیستی پس هیچ نقدی به سیمون دوبووار نداری، به نوال سعداوی نداری، به فلان اسم نداری. اینقد به سیستم باینری آره/نه، خیر/شر، درست/غلط عادت کردن که اصن خارج از این چارچوب رو نمیتونن متصور بشن. یک جایی بالاخره باید به افراد آموخته بشه که همیشه نوچگی و بله چشم گفتن به اون سیستمی که بهش معتقدی جواب نیست، همینطور همیشه هم لازم نیست کلیت یه جنبش پیشگام رو رد کنی چون با فلان اسم تو اون مکتب مشکل داری. مکتبها و ایدئولوژیها پویا و نقدپذیرن؛ خلاف دین که پیروانش وحی منزل میدوننش. ایناست که تنوع رو ایجاد میکنه و بقای عالی نیازمند این تنوعه، نیازمند شکستن چارچوبهای همشکلکننده و مضحک دینی و سیاسی و ملیتیه. من با بهترین دوستم میتونیم در جزئیاتی اختلاف عقیده داشته باشیم که اتفاقا وجود هر دوی اون تفاوتها برای تعادل جامعه ضروری باشه، تا اینجاش قابل پذیرشه؛ ولی اگه همون دوست من حتی مثل خودم فمینیست باشه ولی دگم و متعصب باشه رو هم نمیتونم بپذیرم رفتارش رو، چه برسه به یه مشت اینسل ضدزن که هنوز تو دعوای پسرا شیرن دخترا موشن گیر کردن.