"چرا ملت ها بگا میروند؟" 2
ما ایرانیان: توهم "یه روز خوب میاد"
"پس کی این مملکت درست میشه؟ پس کی از شر اینا خلاص میشیم؟....."
این قبیل سوال ها بعد از "میگی چیکار کنیم؟" جزو احمقانه ترین عباراتی هست که این روزا میشنوم. عمق #پوچگرایی و #انفعال یه ملت تو همین 2جمله مشخصه. جامعه در حال زوالای که خیال میکنه "درست شدن اوضاع و خلاصی از شر اوباش" یه اتفاق ناگزیر و بدیهی هست که نیاز به صرف هیچ انرژی، پول، وقت، پلن و جدیت ای نداره. انگار جدی جدی جایی تضمین شده که بعد هر سختی یه آسانی هم باشه. یا انگار با یه آونگ فیزیکی طرفیم که بعد یه مدت به نقطه تعادل برگرده و حرکت سینوسیش رو تکمیل کنه!!!
همه چمدونا رو بستند و منتظرند خبر تغیر رژیم از bbc و cnn بیرون بیاد، بلیطا رو رزرو کنن واس تعطیلات بعد انقلاب. اونایی هم که امیدی به بهبود ندارن، یا ول کردن رفتن اونور و از پشت خط مقدم میخوان با زندهنگهداشتن شاهنامه حافظ شب یلدا و نوروز مبارزه رو پیش ببردن! یا اینور با توسل به انواع دراگ و تراپی و مهمونی و.... دنبال "حال خوب و غم دنیا نخوردن" اند که، مبادا این چارصبا عمر یه اکت درست حسابی کنار رقصیدن و شعار دادن 2سال یک بارشون زده باشن!!!
واقعیت اینه که وضعیت امروز #ایران کنسانتره دههها حماقت مذهبی، غربستیزی، قلدرپرستی و... هست و خلاصی از دست ج.ا جز با برنامهریزی، شبکهسازی، مبارزه هوشمندانه و جدیت در مسیر و مهم تر از همه ایثار، میسر نیست.
پ.ن: متن در ایامی نوشته میشه که اوضاع به شدت آروم و خیلی وقته خیابونا خالیه. این رو لازم بود قید کنم که یه موقع نگارنده رو در زمره اون جاکشهای استمرارطلبی که وسط اعتراضا ملت رو دعوت به "پرهیز از خشونت و آشتی ملی و آرامش" میکردن، به حساب نیارید.