بخشهایی از سرودهٔ «حسن حسام»، شاعر ساکن پاریس، تحت عنوان «مرثیه برای محسن»:
از روزِ مرگیات
گلِ من
رها شدهای؟!
هفده بهارِ بیبار
بر شانههای خسته کشیدی
و بیش از این نکشیدی!؟
جانت به لب رسید سرانجام
رها شدی از خود
آواز روشنت پیچید
در آوازِ دوزخیانِ لهشده
درآوازِ مردمانِ تهیدست
تا.
کودکانِ کار،
درکلاسِ درس بنشینند
تا.
رنگینکمان رویایت
آرزویهای یخزده را
گرما بخشد….
#محسن_محمدپور 