.
این اون مطلبی نیست که دربارهی کونِهمگذاری مسئولین میخواستم تصویری بخونم براتون، اما فرصت خوبیه برای معرفی اثری که شاید بعضیاتون باهاش آشنا نباشید.
ایرج میرزا کتاب شعری داره به نام «عارفنامه» که کلش محصول یه پرخاش شوخی-جدی به رفیقش عارف قزوینیه.
ظاهرا عارف قزوینی سفری میکنه به مشهد (جایی که ایرج میرزا زندگی میکرده)، اما به ایرج سر نمیزنه. همین بهانهای میشه برای ایرج میرزا که سنگینترین دیس تاریخ ادبیات ایران رو سر عارف پیاده کنه؛ یه مثنوی حدودن چهارصد بیتی!
البته خیلی زود با شروع کتاب، بحث از فحش دادن به عارف و جد و آبادش میره به مشکلات مختلف جامعهی ایران، از مسئلهی حجاب گرفته، تا ازدواجهای فامیلی و چشم و گوشبسته، تا اگه گفتید چی؟ آفرین، شیوع عجیب پدیدهی کون پسر گذاشتن.
چرا این رسم جز در مُلکِ ما نیست؟
وگر باشد بدینسان بَرمَلا نیست
اروپایی بدان گردنفرازی
نداند راه و رسم بچهبازی
چو باشد مُلکِ ایران محشرِ خر
خرِ نر میسپوزد بر خرِ نر
(این مصرع آخر میتونست تیتر اخبار هفتهی پیش باشه).
البته ایرج میرزا، خود این قضیه رو هم معلول حجاب و فرهنگ جدا کردن زن و مرد از هم میدونه که خب آفکورس:
...که تا این قوم در بندِ حجابند
گرفتارِ همین شیءِ عِجابَند
حجابِ دخترانِ ماهغبغب
پسرها را کند همخوابۀ شب!
خدایا تا کی این مردان به خوابند؟
زنان تا کی گرفتار حجابند؟
از اینجا به بعد بزرگوار چند تا بیت طلایی ارائه میکنه خطاب به اونایی که دارن کون هم میذارن، که اصلا درهای جدیدی رو در ادب پارسی باز میکنه:
تو طعمِ کُس نمیدانی که چون است
وگرنه تُف کنی بر هر چه کون است!
در آن محفل که باشد فرجِ گلگون (فرْج = کُس)
ز کون صحبت مکن! گُه میخورَد کون!!
تو را اصلِ وطن کُس بود، کون چیست
چرا حبِّ وطن اندر دلت نیست؟!
مگر حس وطن خواهی نداری؟
که کُس را در ردیفِ کون شماری؟
بُوَد کون کردن اندر رایِ کُسکُن،
چو جلقی؛ لیک جلقِ با تعفّن! 💩
این کتاب رو جدی بخونید، تو اینترنت راحت پیدا میشه. هم خیلی ساده و روونه، هم سرگرمکنندهس، و هم حرفای توش در عین مستهجن بودن خیلی درست و دقیقه. اگر رفیق قزوینی هم دارید که اذیتتون کرده، از این بیت اواخر کتاب هم غافل نشید:
برو عارف! که مهر از تو بریدم
به ریشِ هرچه قزوینیست ریدم!
موقع کامنت گذاشتن هم رعایت کنید لطفا؛ با بیجنبهها همونطور برخورد میشه که با قیمهخورها شد.
@TafsireKiri
▫️