اگر ثروتمند باشی، یا جزو طبقه مرفه یک جامعه نابرابر باشی، شاید فکر کنی در امنیتی نسبی زندگی میکنی. اما این ثروت روی سطحی شکننده از نظم اجتماعی بنا شده است. نظمی که اگر فروبپاشد، تو پیش از دیگران هدف گرفته خواهی شد.
ثروت، در جامعهای که فقر به فریاد رسیده، نه مایه احترام است و نه نشانه موفقیت؛ تبدیل میشود به جرم. به چیزی که باید از آن متنفر بود. به تو بدل میشود، که نماد نابرابری هستی که دیگر قابل تحمل نیست. و وقتی چنین شود، دیگر نه قانون حافظ تو خواهد بود، نه دیوار، نه تکنولوژی، نه پول.
پول تو، در همان نظامی که این نابرابری را ساخته، قدرت دارد. اما در دل خشمی که شعله کشیده، همان پول تبدیل میشود به زنجیری دور گردنت. اگر جامعهای بسازی که بر پایه بیعدالتی استوار است، دیر یا زود تو هم در همان بیعدالتی غرق خواهی شد. شاید نه از نظر مالی، اما از نظر امنیت، از نظر آزادی، از نظر امکان زندگی انسانی!
اما راهی هست. بیتکوین، نه فقط بهعنوان یک دارایی، بلکه بهعنوان یک ساختار پولی نو، در ذات خود عدالت دارد. کسی نمیتواند آن را خلق کند. کسی نمیتواند آن را مصادره کند. همه در آن برابرند. در بیتکوین، دیگر نیازی به نظامهای متمرکز برای حفاظت از دارایی نیست، چون خودِ سیستم بر پایهی آزادی و اختیار فردی ساخته شده.
اگر واقعاً میخواهی ثروتت بماند، تنها راه این است که ساختار را عوض کنی. و نه با انقلاب و خون، بلکه با خروج آرام از نظام معیوب فعلی. با خروج از پول فاسدی که این همه نابرابری را ممکن کرده. با ورود به جهانی که در آن هیچکس بیش از دیگران حق خلق پول ندارد.
این راه نه فقط برای فقرا، بلکه برای ثروتمندان هم راه رستگاری است. راهی برای اینکه ثروت دوباره معنا پیدا کند، نه بهعنوان ابزار سلطه، بلکه بهعنوان نتیجه ارزشآفرینی واقعی در سیستمی عادلانه.
بیتکوین، راه نجات توست. حتی اگر ثروتمندی. شاید مخصوصاً اگر ثروتمندی.