مشغول خواندن کتابی درمورد داستان درفش کاویانی هستم با اسم «ضحاک ماردوش» همون قصه ضحاک و کفریدون و کاوه آهنگر و پیروزی بر ظلم، همون کتابی که ۱۰ مهر جشنی در راستای اون گرفته میشه
این کتاب رو شخصی به نام سعیدی سیرجانی نوشته
هربار بیشتر میخونمش، بیشتر به فکر میرم و بیشتر از اون غمگین میشم. این کتاب بیت های اصلی و کلیدی شاهنامه رو که مرتبط با این داستان هست رو توی خودش جا داده و تحلیل های آقای سیرجانی، تحلیل های بی نظیری که با هربار خوندنش میتونم قضایا رو از زاویه جدیدی ببینم. زاویهای تاریخی و فرهنگی و ادبی، ادبیاتی که برای نوشتن این کتاب استفاده کرده واقعا زیباست.
اما ماجرای تلخ تر از اینکه این کتاب ممنوع شده و این ادبیات در حال فراموش شدن هست، داستان زندگی شخصی نویسنده هست، پس از انقلاب این آقا رو به قتل رسوندن.
او توی این کتاب درمورد ضحاک میگه، درمورد دیکتاتوری، درمورد زورگویی و خشکسالی و تازیان و... و شروع میکنه داستان رو نقل کردن، قرار دادن بیت های شاهنامه و تحلیل اونها و پرداختن به موضوعات اساسی که هنوز هم که هنوزم مسئله ماست و خودش هم قربانی همون چرخهای بوده که به حکم جبر توی اون وجود داشته، این کتاب به نظرم واقعا درخور زمانهای که ما توی ایران داریم هست.
درضمن چیزی که برای من خیلی جالب هست، لحن طنز او در مقدمه و جاهای مختلف کتاب هست، هیچوقت از خودش تعریف نمیکنه، خودشو کوچیکبقیه هم میدونه و تازه در مقدمه کتاب صمیمانه به خوانندگان پیشنهاد میکنه که اگر قرار هست برای خواندن این کتاب پول بدن بهتره که پواسون رو برای این کتاب هدر ندن، این فروتنی و تواضع خیلی برام شگفت انگیز هست 
