جدایی بین زن و مرد واقعا برای من عجیبه
و وقتی میگمش هیچکس اینقدر براش غیرعادی نیست، انگار همه باید جدا باشند

۱۰ مهر جشن مهرگان بود
این جشن خیلی خیلی جشن مهمیه و برای من واقعا ارزشمنده، داستان اسطورهای داره و آداب و رسومی قدیمی هم داره، مثل هفت سین براش سفره پهن میکردند و داستان ضحاک و فریدون و کاوه آهنگر رو میخواندند. این اتفاق واقعا به نظرم زیباست، چون این جشن معنا داره داستان داره و چیزی عمیق پشتشه، چیزی که به فراموشی سپرده شده.
توی این هفته کلی پوستر و مراسم دیدم که اسم مهرگان رو استفاده کرده بودند، ایونت گیاهخواری و جشن کودکان و ایونت هایی برای افراد مختلف برگذار میکردند، اما راستش به نظرم حیفه این جشنه
صحبت درمورد آزادی، صحبت درمورد ظلمی که مغز جوانان رو میخوره و ظلمی که هنر رو خوار میدونه و جادو جمبل رو ارزشمند، ظلمی که توی اون دانشمند ها و فرزانگان باید در خلوتی صحبت کنند تا صحبت شون پنهان بمونه چیزیه که بنیاد این جشن رو تشکیل میده، این جشن جشنیه که در حال حاضر به نظرم ما باید بیشتر بهش بها بدیم، چون داریم زندگیش میکنیم، چون وسطش هستیم و با یادآوری آن میتونیم دل هامون رو گرم نگه داریم، به فرهنگ مون برگردیم و توجه کنیم به اینکه انگار یک چیزایی مدام دارن توی این پهنه تکرار میشن و شاید حتی فرصتی بشه برای اینکه از خودمون بپرسیم:«چجوری میتونیم از این چرخه بیرون بیاییم؟»
من کتابی که قبلاً هم درموردش پست گذاشته بودم رو ادامه دادم به خواندن و شروع کردم به مرور مستند المیدان، میخواستم به سراغ مستند winter on fire هم برم. این مستند ها من رو به وجد میاره، چون احساس میکنم همه اونها مردمی هستند که از ستم به ستوه اومدن و تلاش میکنن برای تغییرش.
خلاصه که این جشن رو دست کم نگیرید
با اینکه گذشته ازش اما، مهرگان تون خجسته☀️ امیدوارم مهر جاری باشه در زندگی تون
اضطراببببببب
یکساعت دیگه گفتگویی با گرافیست خواهم داشت و خیلی برام اضطراب آوره، نگران هستم که خوب پیش نره و تمامی اما و اگر ها از دیشب به سراغم هجوم آوردن.
دیشب خیلی کم خوابیدم و خیلی میترسم مشکلی پیش بیاد
مشغول خواندن کتابی درمورد داستان درفش کاویانی هستم با اسم «ضحاک ماردوش» همون قصه ضحاک و کفریدون و کاوه آهنگر و پیروزی بر ظلم، همون کتابی که ۱۰ مهر جشنی در راستای اون گرفته میشه
این کتاب رو شخصی به نام سعیدی سیرجانی نوشته
هربار بیشتر میخونمش، بیشتر به فکر میرم و بیشتر از اون غمگین میشم. این کتاب بیت های اصلی و کلیدی شاهنامه رو که مرتبط با این داستان هست رو توی خودش جا داده و تحلیل های آقای سیرجانی، تحلیل های بی نظیری که با هربار خوندنش میتونم قضایا رو از زاویه جدیدی ببینم. زاویهای تاریخی و فرهنگی و ادبی، ادبیاتی که برای نوشتن این کتاب استفاده کرده واقعا زیباست.
اما ماجرای تلخ تر از اینکه این کتاب ممنوع شده و این ادبیات در حال فراموش شدن هست، داستان زندگی شخصی نویسنده هست، پس از انقلاب این آقا رو به قتل رسوندن.
او توی این کتاب درمورد ضحاک میگه، درمورد دیکتاتوری، درمورد زورگویی و خشکسالی و تازیان و... و شروع میکنه داستان رو نقل کردن، قرار دادن بیت های شاهنامه و تحلیل اونها و پرداختن به موضوعات اساسی که هنوز هم که هنوزم مسئله ماست و خودش هم قربانی همون چرخهای بوده که به حکم جبر توی اون وجود داشته، این کتاب به نظرم واقعا درخور زمانهای که ما توی ایران داریم هست.
درضمن چیزی که برای من خیلی جالب هست، لحن طنز او در مقدمه و جاهای مختلف کتاب هست، هیچوقت از خودش تعریف نمیکنه، خودشو کوچیکبقیه هم میدونه و تازه در مقدمه کتاب صمیمانه به خوانندگان پیشنهاد میکنه که اگر قرار هست برای خواندن این کتاب پول بدن بهتره که پواسون رو برای این کتاب هدر ندن، این فروتنی و تواضع خیلی برام شگفت انگیز هست 

خبر خوبببببب
با یک گرافیست خوب تونستم یک ملاقات حضوری برای گفتگو تنظیم کنم برای شنبه، امیدوارم خوب پیش بره
یکم عذاب وجدان دارم، دو روزه رفتم سفر و نتونستم عیچوقتی برای کار کردن روی پروژه بگذارم.
فردا بر میگردم و قراره چند روز دیگر هم دوباره به سفر بروم، واقعا دلم میخواد زمان بذارم و یک قدم حسابی بردارم
اقداماتی که انجام دادم:
دو محصول یکدیگر برای MVP مشخص کردم
قرار است با شخصیت های گردآفرید و سیاوش باشند، بین گردآفرید و سهراب یا گردآفرید و سیاوش مانده بودم. اما چون رستم و تهمینه زوج هستند نمیخواستم محصول بعدی هم زوج باشند به همین دلیل دو شخصیت مهم و تاثیر گذار در شاهنامه را انتخاب کردم.
حالا محتوای آنلاین و فیزیکی گردآفرید و سیاوش را هم درآوردم و لازم است بخش گرافیکی آن را در فیگما پیاده سازی کنم به سراغ ساختار دقیق وبسایت بروم و بسازمش، هنوز با گرافیست صحبت نکردم و خیلی این کار برایم سخت است اما باید بهش غلبه کنم.
همینطور این مدت شاهنامه هم خواندم.
اقدامات بعدی:
گفتگو با یک گرافیست
ایده پردازی برای قالب گرافیکی محصول
درست کردن سایت و مشخص کردن محتوای دقیق داخل آن
ادامه خواندن شاهنامه
نهایی کردن ترکیب دمنوش ها با سیما و آتوسا
تجربه شخصی:
عمیقأ دارم متوجه میشم ماندن و تعهد پای کار بسیار بسیار سخت هست.
امیدوارم به اتفاق های خوبی منجر شود 
یکم ناامید میشم که میبینم شاهنامه رو به هر قیمتی خوار و خفیف میکنن
درحالی که من دارم تلاش میکنم بر اساس شخصیت های شاهنامه ترکیب دمنوش بچینم و کاری کنم که دوباره آدمها توجه شون به شاهنامه به عنوان عنصری اصیل، موندگار و همزبان ما جلب بشه.
امیدوارم این روند متوقف بشه و آدمهایی که از شاهنامه رو گردوندن، نگاهی بهش بندازم

از اونجایی که دیروز چندان اینترنت یاری نکرد برای وصل شدن وی پی آن امروز میگم که دیروز چیکار انجام دادم.
بخش محتوای گرافیکی محصول و بخش محتوای دیجیتال سایت برای ۲ محصول رستم نوش و تهمینه نوش رو قطعی کردم، حالا باید محتوایی که الهام گرفته از خود شاهنامه هست رو با چندتا آدم کاربلد چک کنم و با چندتا گرافیست صحبت کنم.
چیزی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که برای همچین محصولی که بخشی از مخاطبانش جوانان هستن و بخشی دیگر افرادی در بازه سنی ۳۰ تا ۶۰ سال بهتره گرافیک فیزیکی محصول با مینیمال با مفهوم شاهنامه باشه یا بسیار شلوغ و به قوای اصیل ایرانی باشه.
یکمی تصمیم گیری در این مورد با توجه به اینکه هر دو گروه مخاطب هستن برام سخت و گیج کنندست، احساس میکنم به تحقیق نیاز داره اما نمیدونم چجوری باید تحقیق بکنم و اصلا با تحقیقات میدانی راحت نیستم.
۱/۶/۱۴۰۴
این خلاصهای از کارهایی بود که پریروز انجام دادم.
دو روزی هست منتظرم لود بشه و فرستاده بشه...
اما نمیشه
پس میتونم دستاورد امروز و پریروز رو فقط به صورت نوشتهای بگم.
من بستهبندی محصولات رو نهایی کردم و همینطور شروع کردم به درآوردن شخصیت هر یک از بستهبندی ها، طراحی یک وبسایت که با اسکن کیوآر کد باز بشه و محتوایی که برای هر محصول نمایش داده بشه.
ایشالا که در آینده بتونم عکس آپلود کنم
میخوام یک کار عجیب انجام بدم که احتمالا متناسب این فضا نیست.
من مشغول شروع یک کسب و کار هستم، و دوست دارم دستاورد هام رو به اشتراک بذارم، اینجا برام فضای امنی هست که به نظرم آدمهای درست و حسابی بهش دسترسی دارن به همین دلیل دوست دارم اینجا بذارم تا بمونه.
این کسب و کار درمورد دپکیجینگ دمنوش با موضوع شاهنامه و شخصیت های شاهنامه ای هست در راستای بخشیدن زمانی برای رهایی از همهچیز و گوش سپردن به شاهنامه
میفهمم منظورت رو
اما مهمه اینه تو کارتو انجام دادی و انجام میدی
خیلی براشون دور از ذهن هست و هیچ تصور واقعی در مورد کشور ما ندارن اما این نباید دلیل بشه ما در مورد اوضاع کشور مون باهاشون حرف نزنیم.
حرف نمیزنیم که بقیه نجات مون بدن ، حرف میزنیم تا بتونیم تبادل اطلاعات بکنیم و بفهمیم چجوری باید به سمت رشد بریم.
تاریخ هم کمک مون میکنه
راستش از اون اول که نوشته هاتو خوندم به نظرم اومد اوضاع ایران رو خوب برای بقیه به انگلیسی داشتی نقل میکردی. قصد ندارم تعریف الکی بکنم ازت صرفا چیزی که واقعا به نظرم اومد رو خواستم بهت بگم🙌
به معنای واقعی کلمه «درود بر شرفت»
:(
دقیقا به نظر منم نکته همینه، هیچکس قرار نیست عمق اوضاع رو بفهمه ، فقط مایی که تو این کشور زندگی میکنیم اوضاع رو میفهمیم.
هیچکس قرار نیست از هیچ جای دیگه دنیای کاری بکنه برامون.
این نکته میتونه در عین حال غم انگیز و ضد حال باشه اما موثر بودن خودمون رو بهمون نشون بده🤟
