حکومتهای استبدادی، جهت تأمین منافع خودشون، ضد منافع شهروندان کار میکنن و بعد ادعا میکنن پیامدهای فاجعهبار تصمیماتشون تقصیر یک دشمن خارجی هست.
سیاستمداران دولتهای دموکراتیک، نمیتونن مستقیماً خلاف خواست مردمشون کار کنن وگرنه از قدرت برکنار میشن. این سیاستمداران جهت تأمین منافع خودشون، با دروغرسانی شهروندان رو دستکاری روانی میکنن و با تحریک احساساتی نظیر ترس و خشم رو در اونها، باعث میشن شهروندان از سیاستهای ضد منافع خودشون (و به نفع سیاستمداران) حمایت کنن، بدون اینکه آگاه باشن تحت دستکاری روانی قرار دارن و همواره دچار این توهم باقی میمونن که با اراده آزاد و تفکر مستقل خودشون به این نتایج و نظرات رسیدن.
روش اول کنترل افکار عمومی (استبداد)، ساده و سطحی هست؛ در حالی که روش دوم کنترلگری (دموکراسی) پیچیده و عمیق هست.
جامعه ایران به اندازه کافی با نوع اول آشنایی داره و دیگه فریبش رو نمیخوره.
اما با نوع دوم مطلقاً هیچ آشناییای نداره و این در آینده به معضل بزرگی تبدیل میشه.
کشورهای اروپایی و امریکایی چندین نسل در دموکراسی زندگی کردن و حتی اون جوامع هم هنوز اونقدر فراگیر روش دوم رو درک نکردن که بتونن باهاش مقابله کنن. همچنان بعد از این همه تجربه، کاملاً در برابرش آسیبپذیر هستن.