Avatar
استمد دویوم
87941d543a309472c2bfa2d59aed285b1dc7d647df00273603168e0f486218ae
زنده باد آزادی، بیتکوینر

آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد.

عشق است و همین لذت اظهار رو دگر هیچ

https://t.me/zanjire_fa_discussion/9512

رادیکالیسم برای آزادی

ما یه بار در ۵۷ ایده‌هایی که کسی تا اون زمان امتحان نکرده بود رو امتحان کردیم، برای هفت‌پشت‌مون بسه. الان تنها چیزی که میخوایم همون چیزیه که همه دنیا امتحان کردن، یعنی دولت نرمال. نه آنارشیسم و خودمختاری و این چیزای عجیب غریب

اریک اینو نقل کرده و بهش پاسخ داده

اما دو نکته:

1⃣همیشه وضع موجود برآیند توازن قواست. اگه کسی اینو درک کنه میفهمه که رادیکالیسم چه اهمیتی داره. یه الاکلنگ رو در نظر بگیرین. برای خنثی کردن یه وزنه ۱۰ تنی که در فاصله ۱ متری سمت چپ مفصل قرار گرفته، کافیه یه وزنه ۵ تنی رو در فاصله ۲ متری، سمت راست مفصل قرار بدیم. یعنی فقط وزن جریانات سیاسی مهم نیست میزان رادیکال بودن و راسخ بودنشونم خیلی موثره. حتی اگه جامعه آزاد (جامعه مبتنی بر حقوق خصوصی) یا یه دولت حداقلی که صرفا امر امنیت و قضاوت رو عهده‌دار بشه هدف ما نباشن و غایت مطلوبمون یه کشوری مثل آمریکا باشه که پول فیات انحصاری و اوباماکر و تعرفه و ... هم داره بازم در این وانفسای دولتگرایی تاریخی ایرونیا، منطق حکم میکنه وزنه‌ای باشیم در منتهی‌الیه راست مفصل الاکلنگ و به کمتر از جامعه مبتنی بر حقوق خصوصی (هدف آنارکوکاپیتالیستها) راضی نباشیم

بقول روتبارد: در عالم استراتژیها، افزایش شمار اهداف رادیکال سریعترین راه برای رسیدن به هدف (آزادی) است. در واقع اگر هدف اصلی جنبش، با قدرت وارد عرصه نشود، هرگز دستاوردی در راستای تحقق آن بدست نخواهدآمد

فکر میکنین تصادفیه که بیشترین و شدیدترین مخالفتها با قرنطینه و واکسن اجباری تو آمریکا رخ داد؟ تصادفیه که غایت مطلوب شما، کشوریه که بیشتر آنارکوکاپیتالیستها و لیبرتارینهای دنیا اهل اون کشورن؟ تصادفیه که آزادی و رفاه (که رفاه همیشه پاداش آزادیه) بیشتر در جاییه که فریاد #taxation_is_theft مکررا به گوش میرسه؟ جایی که هنوز اسلحه آزاده؟

2⃣دوگانه اصلی همیشه آزادی انتخاب در برابر اجبار و تحمیله. در این خصوص ما با طیفی از جوامع طرفیم. یه سر طیف از نظر تئوریک جامعه مبتنی بر حقوق خصوصیه. جایی که حتی برای تامین خدمات امنیت و قضاوت هم انحصار زوری نداریم و آزادی انتخاب از بین بنگاههای خصوصی رقابتی بیمه امنیت و قضاوت وجود داره. هیچ تجاوز به ظاهر قانونی و سیستماتیک به مالکیت خصوصی و مداخله ظاهرا مشروع در مبادلات آزادانه (بازار) صورت نمیگیره. سر دیگه طیف اجبار و بردگی کامله. اینکه دولت در مقام ارباب نه تنها به تخصیص کالاهای سرمایه‌ای (اونچه مدنظر مارکسیستها بود) بپردازه بلکه سهم و جیره هر کسی از کالاهای مصرفی رو هم تعیین کنه. دولت برای برده‌هاش مشخص کنه که چه آموزشی ببینن و چه کاری رو انجام بدن. هیچ مبادله داوطلبانه‌ای در کار نباشه

واضحه که هیچکدوم از دو سر طیف وجود نداره اما هر کدوم از جوامع به یه سر طیف نزدیکترن. چندین موسسه معتبر مثل هریتیج و فریزر رتبه سالانه کشورها رو در شاخص آزادی اقتصادی منتشر میکنن و این شاخص میتونه سنس خوبی از اینکه هر کشوری در اون طیف چه وضعی داره به ما بده

کدوم سمت طیف بهتره؟ این حتی واسه آدم‌فضاییا هم معلومه. کافیه به تصویر هوایی شبه‌جزیره کره در شب بنگریم. یه سرزمین، یه مردم، یه دین، یه زبان، یه فرهنگ، یه اقلیم و دو وضع کاملا متفاوت. همینطور آلمان شرقی و غربی، ونزوئلا و شیلی و دو همسایه در آفریقا: بوتسوانا و زیمبابوه

بشر در نیمی از قرن بیستم گرفتار جنگ سردی شد که نتیجش فروپاشی شوروی و سرافکندگی سوسیالیستها و طرفداران اجبار و تحمیل بود

سنجه محکمتر از اینها جهت جریان مهاجرته که از کشورای سوسیالیستی و دولتهای مداخله‌گر به سمت کشورای آزادتره. مردم روی جان و مال و زندگیشون ریسک میکنن رنج سفر و دوری از خانواده و دوستان و ریشه‌ها و وطن و روابط شغلی رو به جون میخرن زحمت یادگیری زبان جدید و آشنایی با فرهنگ جدید و ایجاد روابط کاری جدید رو به خودشون هموار میکنن و از کشورهای سمت چپ طیف به کشورای سمت راست طیف فرار میکنن. این دیگه شعار نیست. مردم از کره‌شمالی، کوبا، ونزوئلا، زیمبابوه و ایران فرار میکنن و تعجبی نداره که اینا کشورای قعرنشین جداول شاخص آزادی اقتصادین

روش‌شناسی ذهنگرایانه مکتب اتریش اجازه نمیده که به شاخصهای کمّی مقایسه جوامع مثل طول عمر، قدرت خرید هر ساعت کار، قد، میانگین کالری دریافتی، درآمد سرانه و ... ورود کنم. اینها رو نوشتم که بگم برخلاف تصور، چیز امتحان نشده‌ای در کار نیست. آزادی انتخاب در برابر اجبار و تحمیل مکررا آزمون شده و جواب همیشه یکسان بوده: رفاه پاداش آزادیه

اینکه برآیند توازن قوا هرگز اجازه نداده هیچ جامعه‌ای به سطوح بالاتری از آزادی انتخاب، ثروت و رفاه دست پیدا کنه بدین معنا نیست که آزادی، ثروت و رفاه ِ بیشتر نامطلوبه بلکه منطقا حتی برای دستیابی به سطوح پایینتر و تجربه شده‌ی آزادی، ثروت و رفاه باید هدف‌گذاریمون بالاترین سطح آزادی (جامعه مبتنی بر حقوق خصوصی) باشه

در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند

من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

nostr:nevent1qqs2nwqgnv7qcacshzj597c6vftg48mt3a8kzlda5s445rdu98f6hkcpzemhxue69uhhyetvv9ujumn0wd68ytnzv9hxgq3qqje4j5r0gjlrgxwgre35cknvvppgp3sr8jnhq5csrw9sx2xvnefqxpqqqqqqz597sn4

اشتباه نوشتم . غلط املایی دارم

Wo sind die Deutschen

یا

Where are the Germans

منظورم بوده

نه هر آنکه کلاه کج نهاد و کج بنشست

کلاه داری و آیین سروری داند

Person A: I firmly believe in the principle of "duty to retreat" in self-defense situations. It is essential to prioritize de-escalation and avoid unnecessary violence whenever possible. The duty to retreat emphasizes the importance of retreating or seeking an alternative solution before resorting to the use of force. This approach promotes the preservation of life and minimizes the risk of harm.

Person B: While I understand the value of de-escalation, I stand firmly behind the concept of "stand your ground." It recognizes an individual's inherent right to protect themselves and their loved ones. When faced with a threat, retreating might not always be a feasible or safe option. By allowing people to stand their ground and defend themselves, we promote self-reliance and discourage criminals from exploiting victims who may be reluctant to defend themselves due to legal repercussions.

Person A: I agree that individuals have the right to self-defense, but the duty to retreat acknowledges that the use of force should be a last resort. It prevents unnecessary loss of life and promotes a society that values non-violence. By retreating or seeking alternative solutions when possible, we give law enforcement professionals the opportunity to handle the situation and maintain public safety.

Person B: I understand the concerns about unnecessary violence, but the duty to retreat can place individuals in even greater danger. In high-stress situations, making a split-second decision to retreat may not always be possible or reasonable. By enforcing a duty to retreat, we may inadvertently punish individuals who were genuinely acting in self-defense. Stand your ground laws provide people with the confidence to protect themselves when their lives are at risk.

Person A: I agree that split-second decisions can be challenging, but it is crucial to prioritize de-escalation and avoid escalating conflicts into deadly encounters whenever possible. The duty to retreat encourages individuals to evaluate the situation and consider alternatives to violence. It promotes a society where self-defense is not synonymous with unnecessary aggression.

Person B: I respect your perspective, but I believe that stand your ground laws empower individuals to take responsibility for their own safety. If an individual genuinely believes their life is in danger, they should not be required to retreat and potentially expose themselves to further harm. By allowing people to stand their ground, we ensure they have the ability to protect themselves and their loved ones when the need arises.

Ultimately, the debate between the duty to retreat and stand your ground is a complex and multifaceted issue, involving legal, ethical, and practical considerations. Different jurisdictions may adopt varying approaches based on their unique circumstances and cultural norms. It's important to continue discussions and consider the potential consequences and implications of these principles in order to strike a balance between personal rights and public safety.

‍ ☆☆☆

دو فلسفه : دو کشور

١)▪️هلند در سال ٢٠١٧ میلادی، به دلیل کاهش شمار زندانیان، پنج زندان دیگرش را به هتل تغییر کاربری داده است.

همین امروز رسالۀ الهی-سیاسی اسپینوزا، مشهورترین فیلسوف هلند را می‌خواندم. با خود اندیشیدم که بالاخره سرنوشت کشوری که مهم‌ترین فیلسوف آن در چهار قرن گذشته، اسپپنوزا است، جز این نمی‌توانست باشد که زندان‌های آن هتل ‌شود، و سرنوشت کشوری هم که مهم‌ترین فیلسوف آن در همین مدت، ملاصدرا بوده است، غیر از این نیست که زندان‌های آن در حال انفجار باشد.

فلسفۀ اسپینوزا کوشش‌های نظری برای آزادسازی انسان از بندهای نامرئی و رهایی اندیشه از ایدئولوژی است، اما در تمام فلسفۀ ملاصدرای ما حتی یک جمله دربارۀ انسان کوچه و بازار وجود ندارد؛ مگر از دریچۀ ذهن و انتزاع.

به گفتۀ طرف‌داران ملاصدرا، همۀ فلسفۀ او بسیج شده است که معاد جسمانی را ثابت کند، و به گفتۀ اسپینوزاشناسان، فلسفۀ او آزادسازی نیروهای فردی و اجتماعی انسان در مسیر سعادت این‌جهانی است.

در کشوری که فیلسوف آن، تعهدی غیر از وفاداری به تخصص‌‌ها نمی‌شناسد، زندان‌ها هتل می‌شود و آنجا که تعهد تخصص است، اقتصاد و فرهنگ و سیاست، تولیدی جز زندانی ندارد.

٢)▪️ غایب بزرگ در فلسفۀ موسوم به اسلامی، انسان است. این فلسفه حتی در اثبات وجود خدا راهی را نرفت كه برای دانشمندان علوم دیگر نیز حجت باشد؛ اما خدایی كه اسپینوزا از آن سخن گفت، گارد انیشتین را هم باز كرد؛ چنانكه در نامه‌ای نوشته است: من اگر بتوانم به خدایی اعتقاد داشته باشم، خدای اسپینوزا است.

٣)▪️کیست که نداند ملاصدرا دانشمندی بزرگ، مبتكر و پیشرو بود؟ اما جریان فلسفی ما که نماد آن ملاصدرا است، در دنیایی سیر می‌کند که از آن هیچ راهی به این دنیای خاکی نمی‌توان گشود و از آن نمد، کلاهی برای انسان کوچه و بازار نیست؛ زیرا هیچ كمک مؤثری به علوم انسانی نمی‌کند؛ مگر در حد امر و نهی!

این نقد بر ابن سینا وارد نیست؛ زیرا او حدود شش‌صد سال پیش از صدرالمتألهین می‌زیست و به معنای واقعی کلمه فیلسوف بود؛ نه متکلم فیلسوف‌نما. فلسفۀ سینوی در قرن چهارم، به‌روزترین فلسفۀ بشری بود؛ ولی همان فلسفه در قرن هفتم یا هشتم باید بازنشست می‌شد؛ نه اینکه شش‌صد سال پس از ابن سینا به ملاصدرا برسیم که همچنان ما را سرگرم جوهر و عَرَض و مقولات عشر کند. آیا پیشرفت ما در فلسفه، مصداق ترقی معکوس نیست؟ آیا دشمنی امروز ما با علوم انسانی و تمدن بشری، نتیجۀ اين سیر قهقرایی نیست؟

گهی از دَور دارد سیر معکوس

گهی اندر تسلسل، گشته محبوس

(گلشن راز)

۴)▪️گفته بودم که ملاصدرا در فلسفه‌اش یک بار از انسان کوچه و بازار سخن نگفته است. اکنون سخنم را تصحیح می‌کنم و می‌گویم او یک بار به این میدان آمد؛ همان‌جا که گفت زن، حیوانی است که خدا او را به شکل انسان آفریده است تا مرد به او رغبت کند! (کسانی که معتقدند این سخن ملاصدرا در جلد چهارم اسفار، تفسیري دیگر دارد، لابد

خود را در فهم عبارات او داناتر از ملا هادی سبزواری میدانند…

#مرحوم_رضا_بابایی

https://t.me/Anjoman2falsafeh2khorasan2razavi

Islam is a bad religion.

Because it is claiming it is the last one.

Having a baby is weird.

You turn around and you see those tiny hands, and something moves in you

A feeling of cuteness and Beauty moves around in your stomach like a butterfly.

Ich bin grade bei TÜV Prüfung.

Mann KFZ Mechaniker Arbeit ist faszinierend

ترس از در اشتباه بودن، دشمن پیشرف است

Im gonna sign with sonbol

🪻

My terminology is about:

Fiat money can be categorized into two types:

1. Fiat money by instruction: It means an institution instructs "Let there be money" and "money will be"

2. Fiat money by force: It means an institution declares "Only my money is valid" and "money wil be and It becomes the only money," while other forms of money are not allowed to exist as the medium of exchange..

Note:

In the structure of fiat money, first, there is an authoritative and authorized institution, and then money takes shape based on these social concepts. The authoritative institution can be a government or a private bank, and the authorized entity can be military forces or employees of a private bank.

----

There is another type of money that is not the result of command or order. It is the result of social contracts among peer elements.

In this type of money, the creation and elimination of money follow a fixed standard (like Bitcoin) or random (like gold extraction).

I call this type of money non-command money.

Bitcoin and gold (if considered based on account weight rather than physical coin shape) are examples of non-command money.

nostr:nevent1qqsf6d75wwzrpyvcha9t3rpuymzz6fncpkt5t4ny8fc5kpfdhj6rv5gprpmhxw309ucnjv3wxymrst33xuuzuv3k8g6rsdpcqgsg09qa2sarp9rjc2l694v6a559k8w86era7qp8xcp3drs0fp3p3tsrqsqqqqqp69dcen

ترمینولوژی من دراوردی:

پول فیات یا دستوری بر دو نوع است

۱- پول فیات امری. یعنی نهادی امر میکند « پول باشد»‌و «پول هست میشود»

۲-پول فیات زوری.‌ یعنی نهادی میگوید «فقط پول من باشد» و « پول هست میشود»و سایر پول ها اجازه‌ی «پول بودن » ندارند.

پ.ن.

در ساختار پول های فیات ، اول نهاد آمر و مامور وجود داره بعد پول میاد روی این مفاهیم اجتماعی شکل میگیره.

نهاد آمر میتونه دولت یا بانک خصوصی و مامور میتونه نیروی نظامی/کارمند بانک خصوصی باشه.

پول دیگری هم هست که حاصل دستور یا امر نیست. حاصل قرارداد های اجتماعی بین عناصر همتا ست.

در این نوع از پول نرخ ایجاد و حذف پول تابع یک استاندارد ثابت (مثل بیتکوین) یا رندم (مثل استخراج طلا)

این نوع پول رو اسمشو میذارم پول غیر دستوری

بیتکوین و طلا (اگر با وزن حساب بشه و نه با شکل روی سکه) پول غیر دستوری اند.

مشکل من چیز دیگریست. وقتی میرم پروفایل رو ببینم کرش میکنه

Plan

Or be planned

Or be just sorry

امتیست آپدیت شد ولی همچنان ادیت پروفایل کرش داره