Avatar
استمد دویوم
87941d543a309472c2bfa2d59aed285b1dc7d647df00273603168e0f486218ae
زنده باد آزادی، بیتکوینر

#فرزندم. بعد از دوران بلوغ این را بخوان.

سه دگر دیسی نیچه را بخوان. و بدان اگر اطرافت پر از شتر باشد، شیرِ تو نمیتواند کودک شود. دور شدن و بازگشتن کمک میکند

https://t.me/andishande/492

#فرزندم‌

نوشته ها آیینه‌ی «خودآگاهِ دانا به دیده شدن»هستند.

با اینکه دریچه ای به خودآگاه افراد هستند، دریچه ای از نوع تلویزیون و تئاتر هستند.

یک انسان خیلی خیلی خیلی جنبه های بیشتر دارد از انچه که در خود‌اگاهش میگذرد و حتی « خودآگاه دانا به دیده شدن» خیلی خیلی خیلی بند‌ها و محدودیت های بیشتری از «خوداگاه رها» دارد. که اگاه‌ی به دیده شدن و درک شدن از سوی دیگران مرزگذاری میکند بر رهایی خودآگاهی.

آدم ها را با نوشته هاشان نمیشود شناخت. تفکرات خوداگاهشان را شاید ولی خودشان را نه.

https://t.me/andishande/497

کارناوال عاشورا و وقایع ان ،ریشه در کارناوال های سالانه سوگ سیاوش ( شاهزاده شهید ایرانی) دارد ۔ بنا بر روایت کتاب تاریخ بخارا نوشته محمد نرشخی تاریخ نویس ایرانی قرن چهارم و شاهنامه فردوسی ،سیاوش شاهزاده ایرانی پس از اینکه به کشور توران پناهنده میشود و مورد احترام و ستایش مردم انجا قرار میگیرد ،و از طرفی هم مورد غضب و حسادت و بدگویی گرسیوز برادر افراسیاب واقع میشود تا جاییکه پادشاه توران ، فرمان به بریدن سر او میدهد ، او را مظلومانه و بدون اینکه سلاحی برای دفاع از خود داشته باشد ،اسیر می کنند ، بوسیله شخصی داوطلب به نام گروی ،سر میبرند و از ریختن قطره خون او بر خاک ،گیاهی به اسم پر سیاوشان میروید ۔ سر و بدن او را بوسیله نخلی به ایران میاورند و به خاک میسپارند ، از ان زمان دیگر ایرانیان هر ساله لباس سباه بر تن میکردتد و ایین سوگ بر پا میکردند و مغان نوای حزینی به نام اوای مغان میخواندند ( همانند تغزیه ها و سوگ نامه های عاشورایی) که قدمت ان تا سه هزار سال پیش از میلاد می رسد . سنگ نگارهایی را الکساندر موگیت در سغد پیدا کرده است که گستردگی سوگ سیاوش در ایران از آن جا معلوم می‌شود که علی‌رغم هزار و سیصد سال نفوذ اسلام در وجوه مختلف زندگی ایرانیان چند روستا در این منطقه از هرات تا مازندران و جنوب آشتیان و یک مسجد در شیراز هنوز نام سیاوش دارد. همچنین نشانه‌های سوگ سیاوش بر آثار سفالی کهن خوارزم و فرارود (ماوراءالنهر)، نقاشی‌های دیواری پنجکنت سغد، آثار سفالی جدیدتر و نیز در برخی از آئین‌های عزا و تعزیه در ایران امروز باقی مانده‌است. شواهد دیگری از بخش‌های اصیل اسطوره سیاوش در جاهای دیگر، از جمله هنر مینیاتور ایران هم بازمانده‌است.

قوی قریلگان قلعه، خوارزم (ماوراءالنهر). محل برگزاری آئین سیاوشان و نوروز سیاوشان بوده.

برخی اسطوره‌شناسان و پژوهشگران با تأکید بر تداوم آیین‌های سوگ سیاوش می‌گویند که این آیین‌ها پس از اسلام بخش مهمی از سوگواری‌های محرم و رویداد عاشورا را شکل داده است ،این به این مفهوم است که ایین سوگ سیاوش هنوز پس از پنج هزار سال در ایران پایدار مانده و تنها بنا بر ملزومات زمان پوشش و یا پوسته بیرونی خود را تغییر داده که بتواند به حیات خود ادامه دهد، این اسطوره هنوز در زیر پوست فرهنگ و تاریخ ایران می تپد۔

#نادره_پهلوان

منابع: تاریخ بخارا

شاهنامه فردوسی

اثارالباقیه

🆔@anjomanshahnameh

https://t.me/anjomanshahnameh/6776

🔸ویتگنشتاین هم بعله

🔺پیش از این اقرار کرده‌ام که عادت دارم برای نظریه‌های عمیق دنبال علت‌های پیش پا افتاده بگردم. قصدم نکوهش نظریه‌های عمیق نیست. بلکه برعکس. ستایش علت‌های پیش پا افتاده است. آدم عمیق‌اندیش کسی است که آن چه پیش پایش و جلوی چشمش اتفاق می‌افتد را نیک می‌نگرد و از آن استفاده می‌کند برای‌ اندیشیدن دربارۀ آن چیزی که پیش چشم نیست و آنقدر متعالی است که پیش پای کسی نمی‌افتد.

🔺اوائل که این عادت را شروع کرده بودم خیلی ذوق می‌کردم. مثلن وقتی می‌فهمیدم که نظریۀ تعبیر رویای فروید متأثر بوده است از تجربۀ او دربارۀ سانسور شدن نامه‌ها در جنگ... وقتی می‌فهمیدم نظریۀ نسبیت اینشتین متأثر بوده است از درگیری ذهنی او با مسأله همزمانی که معضل قطار‌ها در آلمان بود و اینکه اصلن خود او کارمند ثبت اختراعات بود و کسب‌وکار خانواده‌شان هم به این دستگاه ها ربط داشت و اصلن مقاله خودش هم سر و شکلش شبیه درخواست ثبت اختراع بود تا مقاله علمی... وقتی می‌فهمیدم هافستادر که فکر و ذکرش آنالوژی است زن خودش را در یک واقعۀ آنالوژیکال از دست داده است... وقتی می‌فهمیدم درتسکه هم فهمیده که پول چقدر در فلسفۀ ذهن مهم است... وقتی می‌فهمیدم پارفیت، فیلسوف معروفی که به «من» از جنس دکارتی اعتقاد ندارد، مدتی در چین بزرگ شده و خب چین منبع این‌ تیپ ایده‌هاست... وقتی برای دنت، که یک رگ شرقی در فکرش جاریست، در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران یا شاید کتابخانۀ ملی جستجو می‌کردم و رسیدم به رسالۀ جزیه در اسلام! که بعدن فهمیدم مال پدرش است که دکترای اسلام‌شناسی داشته و مامور سیا بوده در خاورمیانه و اصلن دنت بیروت را جزء شهر‌های محبوبش نام می‌برد... و صدها نمونۀ دیگر از تأثیر احتمالی مسائل پیش پا افتاده در شکل‌گیری نظریه‌های عمیق.

🔺امروز داشتم مقاله‌ای عالی از آلفرد نوردمن می‌خواندم دربارۀ ویتگنشتاین و تأثیر «مهندسی» بر او که رسیدم به این نقل قول از ویتگنشتاین دربارۀ «نظریۀ تصویری زبان» خودش:

At the time I came to the picture theory of language by way of a news item in which it was said that in Paris during a court trial about an automobile accident this accident was performed with dolls and small buses. But how now is such a performance different from playing with dolls etc.؟

خلاصه‌اش اینکه ویتگنشتاین موقع نوشتن رسالۀ تراکتاتوس در مجله خوانده که دادگاه‌های پاریس، از ماشین‌های کوچک برای بازسازی و بررسی صحنۀ تصادف کمک می‌گیرند. از اینجا ایده گرفته که نسبت جمله‌های زبان با جهان خارج هم شبیه نسبت همین ماشین کوچولوهاست با جهان خارج.

🔺بعید می‌دانم ویتگنشتاین‌خوان‌های «عصا قورت داده» این نکته را بدانند یا به این نکته‌ها وقعی بنهند. اگر چنین چیزی را به رویشان بیاوری هم یک ژست فیلسوف‌مآبانه می‌گیرند و طوری که انگار اسباب‌بازیشان را بی‌اجازه برداشته‌ای می‌گویند «بده من تو بلد نیستی!». خیلی از فلسفه خوان‌ها خیال می‌کنند این نکته‌ها پیش پا افتاده است و شأن فلسفه را پایین می‌آورد!... حاشا و کلا.

▫️تفکر عمیق از کتاب شروع نمی‌شود. از کلاس و دانشگاه شروع نمی‌شود. از نمره و مشق و کارنامه شروع نمی‌شود. فلسفه از پیش پا شروع می‌شود. از جلوی چشم. از همین حالا همین اکنون. از زندگی. از همین چیز‌های پیش پا افتاده. اسم این‌ها را بگذار «تجربه» و بشو «تجربه گرا». بگو «تجربۀ زیسته». بگو «فلسفه‌های زندگی». بگو «دازاین» و «اگزیستانس» و بشو «اگزیستانسیالیست». بگو پدیدار. بگو فنومن و بشو «پدیدارشناس». بگو «لایف ورلد». بگو «سوشال عند متریال کالچر». بگو استعاره. بگو «ژن» و «میم» و بشو «تکامل‌گرا». بگو افسانه. بگو کهن‌الگو. بگو «مدل»... هر چی که اسمش را می‌گذاری بگذار اما بدان هر چه هست «پیش پا افتاده» است.

@sadeghekazeb

https://t.me/sadeghekazeb/549

دربارهٔ اهمیت واژگان در فرایند تفکر و فهم احساسات

📚اگر دایرهٔ واژگان فعال فرد محدود باشد، در وهلهٔ نخست عمق تفکرش کاهش می‌یابد و در مراتب وخیم‌تر اساساً تفکر را برایش ناممکن می‌کند. دایرهٔ واژگان گستردهٔ فعال در یک یا چند زبان مختلف، ابزار تفکر را برای فرد خواهان تفکر فراهم می‌سازد.

از سوی دیگر، شخصاً، بر روی ریشه‌شناسی واژگان هم تأکید دارم. داشتن شناخت از ریشه و تاریخ واژگان بینش بهتری برای انتخاب واژهٔ درست و درخور موقعیت به فرد خواستار تفکر می‌دهد.

موردی که ذکرش رفت، از چالش‌هایی است که فرایند تفکر را، به معنای دقیق کلمهٔ آن، دشوار می‌سازد؛ چنانکه بسیاری از ما به همین دلیل توانایی بالایی در تفکر چندجانبه و عمیق نداریم. خصوصا این‌که تفکر معمولاً به نحوی جدی با مفاهیمی که واژگان بازنمایی‌شان می‌کنند سروکار دارد.

از طرفی به همین دلیل بسیاری‌مان درک عمیقی از «واژه» نداریم و به مفهوم بازنمایی، چنان‌که باید، توجه نمی‌کنیم. (نمی‌خواهم بگویم که کسب دانش در زمینهٔ نشانه‌شناسی یا فلسفهٔ ذهن و زبان لازمهٔ داشتن تفکر است. اما توجه به مفاهیم بنیادین آن‌ها کاربر زبان را هشیار نگه می‌دارد.)

از این‌رو بسیاری از ما وقتی متنی را مطالعه می‌کنیم، پرسش‌هایی را مطرح می‌کنیم که پاسخش درست مقابل چشمان‌مان و درون متن است.

یا اینکه زمان نوشتن یا سخن‌گفتن ابداً در انتخاب واژه حساسیت به خرج نمی‌دهیم: از سر عادت واژه‌ها جاری می‌شوند بدون آنکه واقعاً قصد و نیتی در پس واژه‌ها وجود داشته باشد.

از این جهت، کلیشه‌های کلامی برای غالب مردم بسیار جذاب است. مارسل پروست این کلیشه‌ها را ترفندی برای عدم تفکر و عدم تلاش برای کاوش و درک احساسات فردی قلمداد می‌کند. این روزها آدم‌ها می‌توانند ده‌ها احساس اساساً متفاوت را با گفتن «پشمام!» ابراز کنند و از این‌رو در بسیاری از موارد خودشان هم نمی‌دانند که واقعاً دارند چه احساسی را تجربه می‌کنند؛ اول چون دایرهٔ واژگان فعال محدودی دارند و دوم چون عدم تلاش برای کاوش احساسات و درک مفاهیم را، در این مورد، با ترفندِ به عاریه‌گرفتنِ کلیشه‌های کلامی جبران می‌کنند.

پا فراتر می‌گذارم و می‌گویم اگر آدمی نتواند به نحو درخوری احساساتش را با واژگان برای خودش یا دیگران بازنمایی و تفکیک کند، توان «همدلی کردن» (empathy) را که از بنیان‌های اخلاق است از دست می‌دهد و ناچار نمی‌تواند یا حداقل سخت می‌تواند آدمی اخلاق‌مدار باشد.

می‌شود به همین روش اهمیت دروس ادبیات و انشاءنویسی را نتیجه گرفت.

آرمانشهر

@globalutopia

https://t.me/globalutopia/1413

تفاوتی وجود دارد بین شناختی که منجر به کشف حقیقت شود و علم در معنای مدرن کلمه. اولی مسئلهٔ فلسفهٔ جدید اروپا بود که با ایده‌آلیسم آلمانی (از کانت تا هگل) به نقطهٔ اوج خودش رسید و دومی مسئله‌ای نسبتاً متأخرتر. این مسئلهٔ متأخر بعد از اینکه کلی دیسیپلین دانشگاهی در قرن نوزدهم در دانشگاه‌های غرب شکل گرفت به humanities یا به تعبیر آلمانی Geisteswissenschaften (علوم روحانی در برابر علوم طبیعی) سرایت کرد. «علم بودن» یک گزاره یا مجموعه‌ای از گزاره‌ها انگار بدان اعتبار یقینی می‌داد و خیلی از نویسندگان/دانشمندان برای اعتبار بخشیدن به آثارشان بر سر علمی بودن آنها و علمی نبودن دیگر نظرات ‌پافشاری می‌کردند. حتماً ماجرای سوسیالیسم علمی را شنیدید. موضوع این است که در قرن نوزدهم بسیاری کوشیدند گزاره‌های ایدئولوژیک یا معطوف به فعالیت سیاسی در راستای منافعی جزئی/خاص را به اصطلاح «علمی» کنند. مارکس و جریان مارکسیسم اساسا چنین مدعیاتی داشتند و طبیعتاً چون از خودشان مبانی منطقی ‌و اپیستمولوژیک نداشتند یک سری گزارهٔ مغشوش و نادرست با استفاده از آثار هگل درست کردند. برای همین است که هگل برای چپ‌ها اینقدر مهم است، هگل را از آنها بگیریم زبان‌شان بند می‌آید. عده‌ای محقّق وجود دارند که البته نادرستی مدعیات چپ‌ها منجمله خود مارکس در ارجاع به هگل را نشان دادند. در هر صورت، در قرن نوزدهم یک جریان نوکانتی در فضای آلمانی‌‌زبان شکل گرفت که از جملهٔ مسائل بنیادی‌شان مسئله روش بویژه در شناخت علمی بود منجمله شناخت در علوم روحانی یا آنطور که در زبان فارسی رایج است علوم انسانی. مکتب ماربورگ که چهره‌های شاخصی مثل هرمان کوهن، نیکولای هارتمَن، پاؤل ناتروپ و ارنست کاسیرر نمایندگی‌اش می‌کنند روی موضوعات عام‌تری متمرکز بود ولی مکتب جنوب غربی مشخصا روی این مسائل بویژه مسئلهٔ علوم فرهنگی متمرکز شد. (البته نوکانتی‌های شمال هم به این مسئله بی‌توجه نبودند مثلا کاسیرر شخصاً یک رساله در این زمینه نوشته) نمایندگان اصلی مکتب جنوب غربی ویلهلم ویندلباند و هاینریش ریکرت بودند. ویلهلم دیلتای را هم می‌توان به خاطر آثارش نزدیک به این مکتب دانست. یک جریان دیگر که از درون جنبش نوکانتی بیرون آمد مکتب فلسفهٔ تحلیلی بود. این بحث‌ها در وین هم تاثیر خودش را برای فضای فکری و علمی می‌گذاشت. دعوا بر سر حقوق قدیمی‌تر بود و در آلمان قرن بیستم بعداً تجدید شد. (مکتب تاریخی، پوزیتیویسم حقوقی، مکتب حق طبیعی و…) در مورد اقتصاد، اتریشی‌ها (منگر و بوم-باوِرْک و…) هم وارد بحث روش شدند و جدی‌ترین و مفصل‌ترین سهم رو در بسط این بحث داشتند و فقط با جریان چپ وارد مباحثه نشدند بلکه با مکتب تاریخی اقتصاد هم نزاع علمی داشتند. جالب است که ماکس وبر استفادهٔ خیلی زیادی از دستاوردهای روش‌شناسی مکتب اتریش در نقد و نزاع با مارکسیسم و مکتب تاریخی داشت و ایدهٔ روش تفهّمی‌اش یا تأکیدش روی تیپ ایده‌آل همه ‌و همه برگرفته از مباحث روش‌شناختی اتریشی‌ها بود. مباحث روش‌شناسی در مکتب اتریش ادامه یافت، بسط پیدا کرد، دقیق‌تر شد، پیچیدگی‌ها را درون خود توضیح داد و جاهایی هم شاید از پیشگامان خود فاصله گرفت. سه چهرهٔ جدید میزس، هایک و هوپه نمایندگان شاخص متأخر روش‌شناسی در مکتب اتریش‌اند.

در مورد سوال: اگر حوصلهٔ خواندن‌ کنش انسانی میزس را ندارید پیشنهاد می‌کنم مقالهٔ کوتاه (۱۳۰ صفحه) زیر را که آخرین اثر میزس است بخوانید:

The Ultimate Foundation of Economic Science

فایل پرتابل آن را ضمیمه می‌کنم.

درخشان‌ترین اثر هوپه در این زمینه Kritik der kausalwissenschaftlichen Sozialforschung

است که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد و متاسفانه فقط به زبان آلمانی در دسترس است ولی خوشبختانه در سال ۱۹۹۵ هوپه به انگلیسی مقالهٔ بلندی منتشر کرد که موضوع‌اش همین بحث روش است و اینکه چه زمانی می‌توانیم بگوییم یک گزاره در اقتصاد، علمی (و پیشینی/ماقبل‌تجربی) است. نسخهٔ پرتابل این کتاب را نیز ضمیمه می‌کنم.

https://t.me/imaniTelegram/944

تو امتیس روی علامت قلب تاچ طولانی کن

از این ور پنیر میده از اونور زرده تخم مرغ.

Wow you can add other reaction Symbols to your own note?

So i decided to extend this to my English speaking plebs

With the help of artificial intelligence or even your own skills, design a flag for Iranian Bitcoiners who advocate for freedom, and receive a prize equivalent to $10 from me.

1. The flag should have three colors.

2. Bitcoin should be incorporated into the design.

3. The snake represents libertarians, but it's not mandatory. It can be a lion, a sun, or any other symbol that represents the idea of freedom.

Feel free to use any AI tools you prefer.

I will send the prize money via the Lightning Network.

You need to post your proposed design in the comments section of this Telegram link so that others can see it: https://t.me/zanjire_fa/1758 or under this note in noster

Please share it on Nostr or any other platform as well. I would appreciate it.

If you would like to contribute to the prize amount, please mention it in the same comments.

For those who are not familiar:

You can use the following websites to create the design:

1. Bing (preferably using the Microsoft Edge browser): https://www.bing.com/images/create

2. DALL·E 2: https://labs.openai.com

3. Stable Diffusion: https://stablediffusionweb.com/#demo

4. Midjourney: https://www.midjourney.com/home/?callbackUrl=%2Fapp%2F

nostr:nevent1qqs8jh4dcnmju2ur6wzwth28ec83mkg65vdnkf66wrpkuwha0kmnkyqprpmhxw309ucnjv3wxymrst33xuuzuv3k8g6rsdpcqgsg09qa2sarp9rjc2l694v6a559k8w86era7qp8xcp3drs0fp3p3tsrqsqqqqqpzg7n0y

Replying to Avatar Jameson Lopp

Im afraid Microtransactions for the masses is exactly this.

And a lot of good stuff too but this would be there. Like the cat videos and internet